صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمهء مصحح 14

كسر أصنام الجاهلية ( فارسى )

عارفان ، عقل را عقال ، برهان را نابسنده وپاى استدلاليان را چوبين نمىشناخت واين بيت مولوى را : پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود « 1 » چنين پاسخ داد : ز آهن تثبيت فيّاض مبين * پاى استدلال كردم آهنين پاى برهان آهنين خواهى براه * از صراط المستقيم ما بخواه پاى استدلال خواهى آهنين * نحن ثبّتناه في الأفق المبين « 2 » امّا اين همه ظاهر امر بود ، كه در باطن تمايلى عميق وگرايشى شديد به اشراق وعرفان داشت . وحى وعقل ، شهود وبرهان ودين وفلسفه را درهم مىآميخت ودر سويداى دل ، عاشقى صادق وعارفي راستين بود . شعر مىسرود ، خود را به اشراق تخلّص مىكرد واز صميم قلب مىگفت : عشق آتش در مذاقم آب حيوان كرده است * مىپرستى فارغم از كفر وايمان كرده است جان فداى آن كمان ابرو كه از تير جفا * هر سو مو بر تنم صد نوك پيكان كرده است داده بر خاك فنا پيدا وپنهان مرا * آنكه حسن وعشق را پيدا وپنهان كرده است گفتى اشراق از غم ما هيچ سامانيت هست ؟ * آرى آرى عشق كارم خوش به سامان كرده است « 3 » ودر مقام بيان اتّحاد وجود وموجود ومقصود ومعبود مترنّم بود كه : هستى به تو قائم است وموجود توئى * در كعبه ودر ميكده معبود توئى گر قصد حرم كنند وگر سجدهء بت * معبود همه توئى ومقصود توئى « 4 »

--> ( 1 ) مثنوى ، دفتر اوّل ، ص 56 . ( 2 ) ميرداماد ، ديوان ، ص 21 . ( 3 ) همان ، صص 10 ، 11 . ( 4 ) همان ، ص 51 .